تو رفتی و دیدارمان روز قیامت - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 8:48
تو رفتی و قلبها را آزردی بودنت را همه به یاد دارند،حتی آنها! برادران یوسُف همه چیز را خوب میدانند قلبها چند روزیست هنوز میرنجد...نمیخواهد آرام بگیرد دیگر تو مرد آن خانه ای،خیلی زود کودکی ات را فرام
او - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 8:48
او که نامش را هر چه دوست داری،بناماو از همه روزهای زندگی خود غمگین است،او داستان زندگی خود را نخواند، اما نوشت!او آرزوهای زیادی در دلش داشت،اما نشد.کلمات رمز دار و نا مفهوم!دلش خدا را صدا میزند و می پ
آرزوی زیبا شدن - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 18:28
من؟ مثله یک کرم ابریشمی بود که... شاید کمی زشت شاخ و دم داشت! خجالتی بود،حسرت آسمان را در دل میخورد تنهایی را به خو پیچید،میدانست؟ زمانی آرزوی زیبا شدن را داشت... نوشته شده در دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۶ساعت:بیست و پنج توسط مردی که قبلا میخندید.| |
جمع بندی و خدا حافظی... - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 18:28
برای چیست؟ آدم خطا کرد،حوا خطا کرد ذهن آشفته،ما هم خطا کردیم! یک جمع بندی کلی از زندگی... و کلام آخره میماند خاطره. پی نوشت:خوش گذشت.بلاگفا برای همیشه خدا حافظ. نوشته شده در دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ساعت:بیست و پنج توسط مردی که قبلا میخندید.| |
یک مرد خسته - تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 9:31
یه مرد خسته و تنها که تو یه مزرعه ی دور افتاده جلوی خونش روی صندلی لم داده و داره سیگار میکشه... مردی که ترسی از از دست دادن کسی یا چیزی نداره! چون تنها برای خودش زندگی میکنه... نوشته شده در سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ساعت:بیست و پنج توسط مردی که قبلا میخندید.| |
نقطه چین ... - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:36
نقطه چین ... به مانند آخر جملاتت امشب آسمان من هم نقطه چین است... نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶ساعت:بیست و پنج توسط مردی که قبلا میخندید.| |
طعم تلخ احوالم - تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 21:49
مثله چای گیاهی میمانی که برای دردم مرهمی اما تلخی،مثله احوالم *** پ-ن:میشود فهمید که فال دلم را در قاب فنجانم دیده اند،قاب دل و فنجانم یکیست.فالگیر زندگیم اینطور میگفت.میگفت درمان تلخ است.نمیدانم منظورش از درمان "دوا درمان"بود یا چیز دیگری احوالت که خواست رو به راه شود،خود به خود تلخ می شود،مثله دا
احساس و کمی خستگی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
احساسمان اگر خسته نبود تو دلمون جا نمیموند تو، تکرار دیروزی و من کمی حواس پرت کمی فراموش کار و کمی هم ... سردی زمستان را بهانه نکن کمی آرامش دم کن میخواهم نوش جان کنم نوشته شده در دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵ساعت:بیست و پنج توسط مردی که قبلا میخندید.| |
بازی باد و کلاه - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
بازی باد و کلاه مثل کلاهی میمانی که باد برده یادت را از سرش نوشته شده در دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵ساعت:بیست و پنج توسط مردی که قبلا میخندید.| |
آخرین پست 95 - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
مثله اینکه عادت شده برام آخر هرسال یادم میافته که چیزی با عنوان آخرین پست سال... بنویسم یاد آخرین پست سال89... یاد آرام دور شدنها و ... یاد همه روزها،یاد همه آدمهای دیروزم یاد روزهای خیلی دور که هنوز هم جزئی از خاطراتم هستند و ... و آینده که شیرین تصورش میکنم کم کم باورم شده که زندگی کوتاه ا
مردی مثله خودم - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
مردی مثله خودم،اما نه با تقدیری مشابه تقدیر من پسری با موهای خرمائی چشمانی درشت و مرموز نگاهی پر از واقعیتهای مبهم از یاد بردن را از روزگاری بیاموز که ظاهری مثله گرمای تابستون تو ی کوچه خاکی داره مردم محکومت میکنند،اگر حرفی بزنی و یا نگاهی بکنی!!! شور که برفت،خیلی ساده یادها هم خواهند رفت کمی دیر ش
چوب خدا - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
سالها پیش،خیلی قبل تر از امروز به مانند دیالوگ یک فیلم یاد حرفی افتاد که گفته بود چوب خدا صدا نداره و از این حرفا آن دو نفر چوب خدا بودند که هرگــــــــــــــــــز صدایی نداشتند و بی خبر از همه چی و خداوندا، هنوز دیوار بلند نا امیدی بین ماست نوشته شده در دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت:بیست و پنج توسط
خیال مکن،دلشوره میگیری - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
سر به هوا باش و به آبی دل ببند خیال مکن،دل شوره میگیری بعد نوشت:نگران احوالم مباش،جاده مه آلود سکوت دارد،ترس دارد،دل شوره دارد و ... باید رفت،بمانی دل شوره میگیری به اندازه تمام عمری که در همان روزهای گذر کرده،گرفتارش بودی و میتونست بشود در این مسیر نرسیدنها بهانه ها را کنار گذاشت... نوشته شده در
یک دم سکوت - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:46
خیلی سخت می شود باور کرد،و خیلی سخت است خوش باور باشیم سخت میشود فهمید جهانی دیگر در انتظار ماست ... تا صبح بیدار ماندن و شنیدن صدای نزدیگ یک سگ به مانند سالها پیش لذت بخش است سالهایی که برادر کوچکت خیلی خیلی کوچک بود و چیزی از رمز و راز عجیب حیله های الهی نمیدانست تا صبح بیدار ماندن و چشمکهای گاه
بارش باران و صورت خندان - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:18
او دیگر اعتقادی به وجود دیوار نداشت... دلش نمیخواست اینگونه همه چیز را برای خودش سخت بگیرد اما نمیشد،چیزی شبیه نا امیدی به سراغش میامد دوست داشت در حَقَش لطفی کند میخواست برایش پارتی بازی کند نمیخواست نگران چیزی باشد افسوس گذشته را میخورد،دلش میخواست اینگونه که الان هست،نباشد دلش میخواست مثله کودکی ...
موی سفید،چین رو پیشانی ام - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:18
این روزها دیگر بعضی چیزها برایم اهمیت زیادی ندارد . همانند بعضی آدمها و بعضی چیزها... البته هنوز خیلی از چیزهای کودکی ام را دوست دارم . کم کم حس میکنم که داره عوض میشه ... صورتم،صدایم،و حتی قیافه ام!! کمی چاق،با موی کم پشتر و رنگ پریده تر از آن روزی که اول بار اینجا نوشتم... .... بگی نگی هنوز شبیه ه...
روزی به سویش فرمان حرکت خواهم داد - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:18
شاید زمانش نرسیده هنوز ! شاید یک روز بخواهی حرفت را پس بگیری ! شاید اصلا آن طوری که تو فکر میکنی نشود یا نباشد ! حساب همه چیز را دارم! شمار روزها،شمار ثانیه هایی که در امتداد چشمها یش سپری شد... همه و همه را حساب میکنم و در دفتر حسابم یادداشت میگذارم . یاداشت:آن روز را شاید هرگز از یاد نبری،کهنه میش...
محل عبور عابر پیاده - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:18
مسیرش با مسیر عبورت یکیست...؟ گذر کن. نگاهت به شمار معکوس چراغ سبز باشد وقتی نمانده،اینجا محل عبور است،گذر کن میخواهی وسط چهارراه عاشق شوی؟
ساعت زنگدار مچی - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:17
فکرش را بکن،چندین سال گذشت یاد قول و قرارهایمان بخیر یاد انتظار کشیدن شبانه هایم بخیر یاد ساعت مچی زنگدار بخیر... ... شبها، من دم در منتظر و سیـــــــــــــــــــــــــــــــــاهی که شبیه پدرم بود دیگر پدرانمان پیر شده و انگار خودمان پیرتر. پسرک از ته دل خوشحال باش. من دلگیرم !!! از این که دیگر قول ...
انجماد - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:17
مغزش هم مثله دستانش یخ زده... تنها معنی انجماد را میفهمد! نه میتواند نگاه کند و نه حرفی بزند خیلی سخت است،نمیشود با او حرف زد کاش میشد فقط بشنود! ****************************

برچسب‌های مرتبط

بارش باران و تگرگ در تبریز | بارش باران و برف | بارش باران وبلاگ | بارش باران و حرم امام رضا | بارش باران نیرو | بارش باران در وبلاگ | کد بارش باران وبلاگ | بارش باران برای وبلاگ | ابزار بارش باران وبلاگ | بارش باران از وبلاگ