
افکارمخاطراتماز خودم و از دنیای خودمبعد از توهرگز مال من نبوده و نخواهد بود...حال یک سوالغم انگیز تر از این برای یک روح چیزی وجود داره ؟؟؟پ.ن:دوست ندارم صدای کسی در بیرون از من، تو را از چیزهایی که دیگر مال من نیست و نخواهد بود، بگیرد.پ:ن:این همه آن چیزیست که در این زمان و مکانی که در آن هستم و خواهم بود خوشحالم میکند. تو چطور؟! + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۷/۲۸ ساعت 16 توسط مردی که قبلا میخندید. | بخوانید...
ادامه مطلب
حال که او از تو خیلی دور شده...خیالت راحت، خدایی بود که نگهدارش شد...
ادامه مطلب
روزهایی که او رادلتنگش میکنندیاد روزهایی که خوب به خاطر دارد که هیچ چیزی از زندگی کردن و گذر عمر و ... را نمیدانستبه خاطر دارد خیلی زود خوشحال میشد بی آنکه به فکر فردایی باشد که معلومنبود چه میشودو...
ادامه مطلب
تو رفتی و قلبها را آزردی بودنت را همه به یاد دارند،حتی آنها! برادران یوسُف همه چیز را خوب میدانند قلبها چند روزیست هنوز میرنجد...نمیخواهد آرام بگیرد دیگر تو مرد آن خانه ای،خیلی زود کودکی ات را فرام...
ادامه مطلب
فکرش را بکن،چندین سال گذشت یاد قول و قرارهایمان بخیر یاد انتظار کشیدنشبانه هایم بخیر یاد ساعت مچی زنگداربخیر... ... شبها، من دم در منتظر و سیـــــــــــــــــــــــــــــــــاهی که شبیه پدرم بود دیگر پدرانمان پیر شده و انگارخودمان پیرتر. پسرک از ته دل خوشحال باش. من دلگیرم !!! از این که دیگر قول و قراری بینمان نیست پی نوشت:چقدر زود بزرگ شدیم و بهانه ای برای خوشحالیمان نیست....
ادامه مطلب