خرید بک لینک

او سخت در اشتباه است

تو هم سر در گم

کاش مادرم بیدارم کند

بگوید بلند شو ساعت 6 صبح است، مدرسه ات دیر نشود!

چشم باز کنم و ببینم همه این چند ده سال خواب بوده، همه را خواب دیده ام

پروردگارا

میخواهم برایت بگویم همه آنچه که پیش از اینها برایت آورده اند تمام و کمال با خیال من فرقی ندارد

تو به چیزی به غیر خود هیچ نیازی نداری

گاهی مُسَبِب از سبب عزیزتر است

حرف دلم را بگویم؟

تو مرا عزیز خود ندانستی، هرگز ندانستی، هرگز

☆☆☆☆

پی نوشت: او را چه ساده از من گرفتی و مرا به سیاهی افکندی. چه مصلحتی بود؟ این چه تقدیری بود؟ تو میدانستی و من نمیدانستم؟ خب حال که این همه زمان گذشت من هم دانستم که مصلحتی نیست! یعنی با او بدتر از اکنون میبودم؟؟ به بزرگیت قسم مطمئنم بی او در بد حالی و سر در گمی هستم.

هیچ عشقی بعد از او ندیدم. نه از تو و نه از هیچ مخلوقی، به والله حالم الان بدتر از مصلحت نا مفهومیست که برایم مقدر ساختی. به زور مرا سوزاندی، اینجا فعلا دنیاست جهنم نیست که!

خودت یک کاری کن، اگر بنده ات به هر حالی ناراضی باشد برایش چه میخواهی بکنی؟ راستی اسمش مینا بود و کمی شبیه تو بود، بسیار زیبا

برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 0:18

صفحه بندی