
حرفها،داستانها و سرگذشت ها را مینگارم و مقصود معشوقه ای نیست،انها همه داستانهای زندگی است، و تقدیم به پسرمزندگی منشوریست در حرکت دوار،منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دل فریبش آن را دوست داشتنی خیال انگیز و پر شور ساخته است...داستان زندگی×××××××××××××××××××××با دو قبـــــــــله در ره توحیـــــــدیم...×××××××××××××××××××××آدمها گاهی دیر میکنند مثله من!یکی عجله میکنه مثله تو!تقصیر از من بود یا از تو؟، میدانم دیر کردم....تو چرا عجله برای رفتنت داشتی؟نپرس من چرا دیر کردم شاید چیزی همراه داشتم که ......اینبار شاید من عجله کنم شاید...یکی دیگه دیر خواهد کرد...معلوم نیست حالمان چه میشود====================جزئی از خاطراتم نشد...بعضی چیزها در کودکی جا موندند...فریادها و هیا هو ها...و دس...
ادامه مطلب
ی چیزی بگو!قدیما وقتی دلش از یک نفر آزرده میشد،میگفت از" آدمها" .... ولی منظورش قطعا یک نفر بودو همه آدمها رو بهونه میکرداما این روزها دلش واقعا از آدمها آزرده شده،نهفقط یک نفر خاص!...
ادامه مطلب
مغزش هم مثله دستانش یخ زده... تنها معنی انجماد را میفهمد! نه میتواند نگاه کند و نه حرفی بزند خیلی سخت است،نمیشود با او حرف زد کاش میشد فقط بشنود! ****************************...
ادامه مطلب