سعی کردم که بمانی و تو بریدی...
کارمان را به درد و رنج کشیدی
میوه کال غزل بودم و از بخت بدم تو مرا از آن شاخه نچیدی...
فرق خر مهره و گوهر تو نفهمیدی
رفتی و جنس پا خورده بازار خریدی
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
روزی می رسد که من نیستم و تو می کشی از ته دل آه شدیدی...
بعد نوشت:نخواستم آخرش زیادی دراماتیک تموم بشه،منظورم این متنه
برچسب:
نویسنده: کیان حسینی