خرید بک لینک

سعی کردم که بمانی و تو بریدی...

کارمان را به درد و رنج کشیدی

میوه کال غزل بودم و از بخت بدم تو مرا از آن شاخه نچیدی...

فرق خر مهره و گوهر تو نفهمیدی

رفتی و جنس پا خورده بازار خریدی

عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد

روزی می رسد که من نیستم و تو می کشی از ته دل آه شدیدی...

بعد نوشت:نخواستم آخرش زیادی دراماتیک تموم بشه،منظورم این متنه

برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 11:55

صفحه بندی